روزی که تصمیم گرفتی به دنیا بیامو وجود داشته باشم...
یادته...!!!؟؟؟
وقتی میخواستی اندام پر از خاک منو ذره ذره بزاری کنار هم...
اختیار نداشتم بگم نمیخوام...
وقتی میخواستی روح تنهامو تو وجودم قرار بدی...
اجازه نداشتم بگم نمیخوام...
وقتی میخواستی منو بفرستی تو این دنیای وحشی که واسم پر از تنهاییه...
بازم اجازه و اختیار دست من نبود که بگم:نه...نمیخوام...
نمیدونم...
نمیدونم اون روز که تصمیم گرفتی باشم...
اختیار من کجا بود...

